كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

844

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خشم جهانسوز برافروخته لشكر منصور بعد از آن‌كه اصل شهر را مسخّر ساخته غارت كردند ، دايره‌وار گرد قلعه فرود آمده به سان مركز در ميان گرفتند و اطراف آن را بر امرا بخش كرده بيست منجنيق نصب فرمود و در همان موضع كه سنگ فرود آمده بود منجنيقى بزرگ ساختند و اول سنگ كه از آن‌جا انداختند بر منجنيق گردان مخالفان آمده خرد در هم شكست و امثال چنين اتفاقات از اظهر امارات نصر عزيز و فتح مبين تواند بود . درين اثنا ، اميرزاده رستم با لشكر فارس از شيراز آمده به اردوى همايون ملحق شد و نقبچيان در كار آمده كوهى چنان را مجوّف ساختند و نقبها بر سر چوبها كرده آتش زدند و برجها افتادن گرفت « 1 » و مقبل نام مدبر سرانجام كه از قبل ولاة شام متصدّى ضبط آن مقام بود از دهشت آن واقعهء مشكل چون مرغ نيم بسمل در طپيدن آمد و از مشاهدهء اين احوال ، اهوال بر اهالى قلعه مستولى شده سادات و علما با پيشكشها بيرون آمده استغاثت به حضرت شاهرخى بردند و روى عجز بر زمين مسكنت نهادند و شاهزاده شفيع گشته ايشان را به خدمت حضرت آورد و آن حضرت شفاعت فرزند ارجمند قبول كرده از خون مسلمانان درگذشت و همه شاكر و راضى بازگشته سر منبر و روى زر را به القاب و نام پادشاه آراستند و چون از مهم بهسنى فراغ حاصل شد آفتاب چتر نصرت انتساب روى ظفر به عنتاب آورد ، شهرى با نعمتى فراوان و غلهء بىپايان ، عمارتهاى عالى ، امّا از خداوندان خالى . « 2 » حصنى حصين و خندقى مغاك در عرض سى گز و فصيل از كوه و از طرف قلعه در زير بارو كه از سنگ بود نقبها بريده و كوه را مجوّف ساخته چنانچه سوار درو توانستى راند و تيرگذارها ساخته تا هيچ آفريده به جنگ پيش نتواند آمد و ديوارها از سنگ سفيد برآورده و بر سر ديوارها مقاتلها نهاده و بر بالاى خندق پل روان ساخته كه چون

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء س : « در روز يك شنبه هفتم صفر . ظفرنامه . » ( ج 2 ص 206 ) . ( 2 ) . ظف : « اما بزرگان و ارباب ثروت و تمييز مجموع گريخته بودند . » ظفرنامه ج 2 ص 207 .